ترتیب دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترتیب دادن . [ ت َ دَ ] (مص مرکب ) راست کردن و آراسته کردن . (ناظم الاطباء) : تا مصارعت کردند و مقامی منیع ترتیب دادند. (گلستان ). آنچه بر شاهدان حسن رواست جمله ترتیب داده بر اندام . سنجر کاشی (از آنندراج ). ◄ هر چیزی را در جای و مقام خود نهادن و نظم دادن . ◄ تسویه کردن . ◄ استوار کردن . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
سامانبخشیدن، سامان دادن، منظم کردن، نظم دادن برپا کردن، درست کردن، سازمان دادن آراستن
واژگان فارسی سره واژهدان
سرپرستی کردن، سر و سامان دادن، روبراهکردن، رستک، به انجام رساندن