ترتم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترتم . [ ت َ رَت ْ ت ُ ] (ع مص ) ارتتام . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (المنجد). بسته شدن رشته ای بر انگشت جهت یادداشت . (ناظم الاطباء). بسته شدن رتیمه، و رتیمه رشته ای باشد که بر انگشت بندند جهت یاد دادن چیزی که گفته باشند. (آنندراج ). رتیمه بر انگشت بستن . (از اقرب الموارد). رَتْمه بستن مرد بر انگشت خود. (از المنجد).
ترتم . [ ت ُ ت ُ / ت َ ] (ع ص ) شر تُرْتُم (تُرْتَم )؛ شر ثابت و دائم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دائم . (اقرب الموارد) (المنجد).