ترت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترت . [ ت َ ] (ص ) پریشان، و مرت متتابع این است، مثل دغل مغل و قریش و دریش مترادف این است . (شرفنامه ٔ منیری ) (آنندراج ). پراکنده . (اوبهی ). مغشوش و مخلوط. ممزوج . (ناظم الاطباء). بزیان آمده باشد یعنی تباه . (اوبهی ). رجوع به ترت و مرت شود.
ترت . [ ت ُ ] (اِ) گیاه گاوزبان است و آنرا چون دیگر سبزیهای خوردنی صحرایی در بهار، درآشها و خورشها ریزند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
ترت . [ تْرِ / ت ِ رِ ] (اِخ ) مرکز بخشی است در شهرستان اکس واقع در ایالت بوش - دُ - رن فرانسه که ٢٦٥٠ تن سکنه دارد و سرزمین فلاحتی است .