تربز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تربز. [ ت َ ب ُ ] (اِ)تربزه . هندوانه . (برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ نظام ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : بود تخم دنیا و دین کاشتن دو تربز بیک دست برداشتن . طغرا (از آنندراج ). ◄ بادرنگ . ◄ خیار. (برهان ) (از فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). رجوع به تربزه شود.
تربز. [ت ُ ب ِ / ب ُ ] (اِ) ترب را گویند و بعربی فجل خوانند. (برهان ) (از فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). با ضم اول و کسر ثالث، مخفف تربیزه است که بمعنی ترب کوچک است . رجوع به ترب و تربزه و تربیزه شود.