تراوش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تراوش کردن . [ ت َ وِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) چکیدن . تراویدن : نیست در دست سبوی من عنان اختیار راز عشق از دل تراوش گر کند معذور دار. صائب (از بهار عجم ) (از آنندراج ). از خرامت بس که کیفیت تراوش می کند نقش با رطل گران می گردد از رفتار تو. صائب (ایضاً).
فرهنگ طیفی واژهدان
نشت کردن، چکه کردن، چکیدن عرق ریختن، ترشح کردن آب پس دادن، آب دادن، بیرون کردن، بیرون فرستادن سوراخ بودن نفوذ کردن