فرهنگ لغت

تراث

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تراث . [ ت ُ ] (ع اِ) میراث . (آنندراج )(ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). آنچه از مرده بکسی رسد. (منتهی الارب ) (المنجد) (ناظم الاطباء). و اصل التاء فیه واو. (منتهی الارب ). ترکه ٔ میّت . مرده ریگ .

معنی تراث | فرهنگ لغت