تر آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تر آمدن . [ ت َ م َ دَ ] (مص مرکب )خجل شدن . (آنندراج ). خجالت کشیدن، چه در وقت انفعال عرق می آید. (آنندراج در ذیل کلمه ٔ تر) : شوخی که گشته خون دلم ازنیمرنگیش گل در چمن تر آمده از شوخ و شنگیش . تأثیر (از آنندراج ). ◄ آزرده شدن . (آنندراج ) : چو پیش صبح روشن شد که حال مهر گردان چیست تر آمد خنده ٔ خوش بر غرور کامکاران زد. حافظ (از آنندراج ). ای آزرده دل شده چنین و چنان کرد، و بعضی درین شعر برآمدخوانده اند و در تحیر درآمده اند. (از غوامض ) (آنندراج ). تر آمد باز از سیل سرشکم من ندانستم که خواهد ساخت جام خونفشانم ماجرا امشب . زکی ندیم (از آنندراج در ذیل کلمه ٔ تر).