تذهیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) زر گرفتن، زراندود کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) زر گرفتن، زراندود کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تذهیب . [ ت َ ] (ع مص ) زراندود کردن . (تاج المصادربیهقی ) (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد) (غیاث اللغات ) : تذهیب و تزویق آن بجایی رسانید که صنعت صناع رصافه به اضافت تصنع و تنوق نقاشان آن روزگار در مقابله ٔ آن ناچیز شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٤٢١).
مترادف و متضاد واژهدان
زراندود، طلاپوشی، طلاکاری، مذهب، تمویه، مطلاپوشی زراندود کردن، طلاکاری کردن