تدویخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تدویخ . [ ت َدْ ] (ع مص ) خوار کردن کسی . (تاج المصادر بیهقی ). رام گردانیدن کسی را. (اقرب الموارد) (المنجد) (از آنندراج ). ◄ راست گردانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ در شهرها گردیدن . (زوزنی ). گشتن در شهرها و شناختن آن و دانستن راههای آن . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ چیره شدن بر بلادو دست یافتن بر اهل آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(اقرب الموارد) (المنجد). ◄ گیج ساختن درد سر کسی را. (اقرب الموارد) (از المنجد). بسرگیجه افتادن، و ضعیف کردن گرما کسی را. (اقرب الموارد).