تدنیخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تدنیخ . [ ت َ ] (ع مص ) فروتنی کردن . ◄ رام گردیدن . ◄ پست نمودن سر خود را. ◄ ملازم خانه گردیدن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ نشیب و فراز پذیرفتن خربزه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دَنَّخَت البطیخة؛ انهزم بعضها و خرج بعضها، کقوله و ان رآنی الشعراء دنخوا. (اقرب الموارد). ◄ مشرف شدن قَمَحْدوه ٔ کسی بر بلندی پس هر دو گوش و درآمدن پس هر دو گوش . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بلند گردیدن قَمَحْدوه ٔ کسی بلندی پس هر دو گوش را و درآمدن پس بلندی پس هر دو گوش . (منتهی الارب ).