تدنق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تدنق . [ ت َ دَن ْ ن ُ ] (ع مص ) در شاهد ذیل ظاهراًتدنیق و بمعنی دقت نظر در معاملات و نفقات آمده است : با غلامان ترک و معارف لشکر در مواجب و جامگیات و اقطاعات طریق شطط و مناقشت و تدنق پیش گرفت لاجرم روزی بر دست دو سه غلام کشته شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ١٩٩). رجوع به تدنیق و مدنق شود.