تدمیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تدمیم . [ ت َ] (ع مص ) (از «دم و») خون آلوده گردانیدن کسی را . ◄ آسان کردن برای کسی راه را. ◄ دادن کسی را راهی . ◄ ساختن برای کسی راه را. ◄ نزدیک گردانیدن راه را برای کسی، یا عام است . حیاک اﷲ و قرب دارک گفتن مر کسی را. ◄ ظاهر شدن برای کسی و بلاعوض دادن کسی را از مال خود. (منتهی الارب ).
تدمیم . [ ت َ ] (ع مص ) طلا کردن دِمام را بر چشم خانه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): دمم العین الوجیعة؛ دمها. (متن اللغة). طلا کردن ظاهر چشم را به دمام . (اقرب الموارد). مالیدن ظاهر چشم را بچیزهای مالیدنی مثل دممه، از باب تفعیل . (شرح قاموس ).