تدمری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تدمری . [ ت َ م ُ ] (اِخ ) منسوباً، نام اسب بنی ثعلبةبن سعد است . (منتهی الارب ). اسبی است . (اقرب الموارد).
تدمری . [ ت َ م ُ ری ی ] (ع ص ) مرد ناکس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). لئیم . (المنجد) (اقرب الموارد). ◄ یربوع تدمری ؛ کلاکموش خرد و کوتاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(آنندراج ) (از المنجد) (از اقرب الموارد). ◄ ما بالدّار تدمری، و یضم ؛ نیست در خانه کسی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (المنجد) (اقرب الموارد). و گویند مر زن حسناء را: مارأیت تدمریاً احسن منها؛یعنی ندیدم کسی را نیکوتر از آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ سگ تدمری ؛ از سگها، سگی که نه سلوقی (شکاری ) باشد و نه کدری . (اقرب الموارد).
تدمری . [ ت َ م ُ ] (ص نسبی ) منسوبست به تدمر که شهریست در طرف بری شام . (انساب سمعانی ). رجوع به تدمر شود.