تدلیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تدلیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) کسی را در کاری افکندن به حیلتی . (تاج المصادر بیهقی ). کسی را بحیلت در کاری افکندن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). انداختن یا نزدیک کردن کسی را بغرور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد) : فدلیهما بغرور. (قرآن ٢٢/٧)؛ یعنی نزدیک ساخت آنان را بنافرمانی، یانزدیک ساخت آنان را از بهشت بزمین یا جرأت داد آنان را بر خوردن . از دل ّ، و دالّة، یعنی جرأت . (از منتهی الارب ). ◄ چیزی بجای فروگذاشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ).
تدلیه . [ ت َ ] (ع مص ) ربودن عشق دل کسی را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ازناظم الاطباء) در حیرت و دل ربودگی افکندن عشق کسی را. (اقرب الموارد) (المنجد) (متن اللغه ) : اسفی علی اسفی الّذی دلهتنی عن علمه فیه علی خفاء. متنبی (از اقرب الموارد). ◄ در حیرت افتادن زن بسبب از دست دادن فرزند. (از متن اللغه ) .