تداوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) درمان کردن، معالجه کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) درمان کردن، معالجه کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تداوی . [ ت َ ] (ع مص ) خویشتن رابه چیزی دارو کردن . (زوزنی ). خویشتن را دارو کردن به چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دوا کردن و درمان نمودن . (غیاث اللغات ). خود را به چیزی دارو کردن .(آنندراج ). خود را علاج کردن . (المنجد) : اگر سنبل از ضعف دل شد سقیم تداوی به عنبر کند از شمیم . ملاطغرا (از آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
درمان، شفا، علاج، مداوا، معالجه، بهبودی، بهی درمان کردن، شفادادن، علاج کرن، مداوا کردن، معالجه کردن