تدافع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ فُ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- دفاع کردن.<BR>۲- یکدیگر را پس زدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ فُ) [ ع. ] (مص م.) ۱- دفاع کردن. ۲- یکدیگر را پس زدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تدافع. [ ت َ ف ُ ] (ع مص ) یکدیگر را دفع کردن . (زوزنی ). یکدیگر را دور کردن در کارزار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ تدافع دو مسئله ؛ تناقض آنها. (از اقرب الموارد). ◄ دفع نمودن با همدیگر چیزی را و حواله کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تدافع چند تن چیزی را؛دفع کردن آنرا هر یک از آنان به دیگری . گویند: ضیف یتدافعه الحی ؛ یعنی حواله میکند و دفع میکند مهمان را هر یک به دیگری . (از المنجد) (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
پاتک، پدافند، دفاع، دفع پسزنی، دفعسازی پدافند کردن، دفاع کردن (متضاد: تهاجم، حمله)
واژگان فارسی سره واژهدان
پدافند، پایداری