تخلف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ] (مص ل.) سپس ماندن، واپس کشیدن، بازماندن، دنبال افتادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ خَ لُّ) [ ع. ] (مص م.) خلاف کردن، خلاف وعده کردن.
(~.) [ ع. ] (مص ل.) سپس ماندن، واپس کشیدن، بازماندن، دنبال افتادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخلف . [ ت َ خ َل ْ ل ُ ] (ع مص ) واپس ایستادن . (زوزنی ) (از تاج المصادر بیهقی ). بازایستادن . (زوزنی ). سپس ماندن از چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). درعقب ماندگی و درنگی و توقف . (ناظم الاطباء). تأخر. (اقرب الموارد) (المنجد). بازپس ایستادن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). سپس ماندن ازکسی و واپس ایستادن . (آنندراج ). ◄ خلف وخلاف وعده و عهد و پیمان کردن . (از ناظم الاطباء). خلاف کردن در وعده . (غیاث اللغات ) : و گرد تخلف و تقاعد برآمد. (کلیله و دمنه ). ◄ واگذاشتن قوم را و گذشتن از آنان . (ذیل اقرب الموارد). ♦ تخلف علت از معلول محال است ؛ قاعده ٔ فلسفی است که گوید معلول همیشه متلازم با علت است . (امثال و حکم دهخدا ج ١ ص ٥٤٢).
مترادف و متضاد واژهدان
تجاوز، تخطی، تمرد، اشتباه، خلاف، رویگردانی، سرپیچی، قصور سرپیچی کردن، خلاف جستن پیمانشکنی، خلفوعده، نقضعهد خلافکار
واژگان فارسی سره واژهدان
نافرمانی، سرپیچی، رویگردانی