تخفیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- سبک کردن.<BR>۲- کم کردن قیمت چیزی.<BR>۳- مختصر کردن کلمه با ساکن کردن، حذف تشدید یا کم کردن یکی از حروف، برای سهولت تلفظ یا ضرورت شعری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- سبک کردن. ۲- کم کردن قیمت چیزی. ۳- مختصر کردن کلمه با ساکن کردن، حذف تشدید یا کم کردن یکی از حروف، برای سهولت تلفظ یا ضرورت شعری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخفیف . [ ت َ ] (ع مص ) سبک کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (زوزنی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). با لفظ دادن و کردن مستعمل است . (از آنندراج ). سبکی و سبک کردگی . ملایمت و تسکین و کمی و کم کردگی و کاستگی . (ناظم الاطباء). آسان گرفتن . فی الحدیث : خَفّفواالخَرْص َ؛ ای لاتستقصوا علیهم فیه . (اقرب الموارد). گفتند [حصیری و پسرش ] فرمانبرداریم بهرچه فرماید [خواجه احمد] اما مهلتی و تخفیفی ارزانی دارد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٦٠). و رعایا را به عدل و تخفیف مخصوص دارم و اگر بخلاف این روم از پادشاهی و ملک بیزار شوم . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٧٦). در دامن امن و فراغت اعتیاد و عادت گرفته اند و با تخفیف و ترخیه الف یافته . (سندبادنامه ص ٤٠). ◄ اختصار کلمه برای سهولت تلفظ و برداشتن تنوین و تشدید از آن . (ناظم الاطباء). تخفیف حرف ؛ خلاف تشدید آن . (اقرب الموارد) (المنجد). ضد تشدید است . و اِن مخففه و نون مخففه نیزاز این ماده است . و گاه اطلاق میشود بر ساکن ساختن حرف . چنانچه در فتح الباری گفته . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ تخفیف همزه در نزد صرفیان اطلاق میشود بر تغییر همزه بقلب یا حذف یا اسکان . و همزه ٔ مخففه را همزه ٔ بین بین نامیده اند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ تخفیف جامه ؛ نازک گردانیدن آن .(المنجد). ◄ (اصطلاح علم استیفاء) آنچه وضع کنند بر استمرار. (نفایس الفنون قسم اول ص ١٠٥). ♦ تخفیف تصدیع ؛ کاستن دردسر و مزاحمت . ♦ تخفیف دردسر ؛ رفع زحمت وکاستن رنج و سختی . ♦ تخفیف زحمت کردن ؛ کاستن رنج و سختی . رفع زحمت کردن : خاک کویت برنتابد زحمت ما بیش ازین لطفها کردی بتا تخفیف زحمت میکنم . حافظ.
مترادف و متضاد واژهدان
تقلیل، تنزل، کاهش آرامسازی، آرامش، تسکین حذف کاستن سبک کردن، سبک گردانیدن (متضاد: تشدید)
فرهنگ طیفی واژهدان
کاهش، تقلیل، تنزیل، کسر، رقم کاهنده، خدمات رایگان امتیاز، آوانس، ارفاق، آسانگیری تخفیف فروش، جایزه فروش، جایزه، پاداش، تخفیف مخصوص، جایزه کالایی باتخفیف، بدونتخفیف کاهش قیمت، استهلاک
واژگان فارسی سره واژهدان
کاهش، کم کردن، کاستن