تخصص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ خَ صُّ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- به چیزی مخصوص شدن.<BR>۲- در کاری مهارت داشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ خَ صُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- به چیزی مخصوص شدن. ۲- در کاری مهارت داشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخصص . [ ت َ خ َص ْص ُ ] (ع مص ) خاص گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (المنجد). ◄ یگانه شدن به چیزی . (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ (اصطلاح علم اصول ) قسیم تخصیص . خروج شی ٔ از حکم بطبیعت و ذات نه بواسطه ٔ مخصص لفظی . مثلاً اگر گویند «دانشمندان پرهیزکار را اکرام کنید»، دو گروه از این حکم خارج اند:دانشمندان ناپرهیزکار که با قید لفظی «پرهیزکار» خارج شدند و آنرا تخصیص گویند، مردم نادان که بذاته ازتحت حکم خارجند و آنرا تخصص گویند و بعبارت دیگر تخصیص را خروج بواسطه ٔ دلیل لفظی و تخصص را خروج بواسطه ٔ دلیل لبی گویند. رجوع به کتابهای اصول فقه شود.
مترادف و متضاد واژهدان
استادی، چیرگی، مهارت اختصاص، ویژگی خبرگی، کاردانی، کارشناسی
واژگان فارسی سره واژهدان
خوششناسی، ویژه کاری، ویژگی، گرایش، کارشناسی، کاردانی، سررشته داری، سررشته