تخته پوست
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِمر.) پوست تخت، پوست خشک شدة گوسفند که بر روی آن نشینند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِمر.) پوست تخت، پوست خشک شده گوسفند که بر روی آن نشینند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخته پوست . [ ت َ ت َ / ت ِ ] (اِمرکب ) همان پوست تخته . (آنندراج ). پاره پوستی که درویشان و جز آنان با خود دارند زیرانداز را. تخته ای ازپوست گوسفند که بر آن نشینند و خوابند : با کلاه نمدبه تخته پوست شهریاریم و تاج و تخت این است . نصیرای بدخشانی (از آنندراج ). ♦ تخته پوست انداختن ؛ کنایه از مقیم شدن به جایی است .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی