تحیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ حَ یُّ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) جای گرفتن، جاگزین شدن.<BR>۲- به کرانه شدن، به گوشه رفتن.<BR>۳- فراهم آمدن.<BR>۴- (اِمص.) جایگزینی ؛ ج. تحیزات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ حَ یُّ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) جای گرفتن، جاگزین شدن. ۲- به کرانه شدن، به گوشه رفتن. ۳- فراهم آمدن. ۴- (اِمص.) جایگزینی ؛ ج. تحیزات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحیز. [ ت َ ح َی ْ ی ُ ](ع مص ) بر خویشتن پیچیدن . (تاج المصادر بیهقی ). فراهم آمدن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). تحیز حیه ؛ بر خویشتن پیچیدن مار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). ◄ تحیز مرد؛ رسیدن در مکان . (از اقرب الموارد) (ازقطر المحیط). ◄ حیز و جا گرفتن . (فرهنگ نظام ). ◄ مستولی شدن بر بلدی و ضبط کردن آن . (اقرب الموارد) (قطر المحیط). ◄ حصول در مکان . حصول در حیز. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).