تحنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ حَ نّ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- مهر ورزیدن.<BR>۲- خمیده شدن، کج گردیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ حَ نّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- مهر ورزیدن. ۲- خمیده شدن، کج گردیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحنی ٔ.[ ت َ ] (ع مص ) تحنئة. رجوع به تحنئة و تحنؤ شود.
تحنی . [ ت َ ح َن ْ نی ](ع مص ) خمیده و کج گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). خمیده شدن و پیچیدن دست را. (آنندراج ). ◄ مهربانی کردن و بدو درآمدن . (تاج المصادر بیهقی ). مهربان شدن بر کسی .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (از ناظم الاطباء). تحنن : تحنی علیک النفس . (اقرب الموارد).