تحمل کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحمل کردن . [ ت َ ح َم ْم ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) صبر کردن و طاقت آوردن . (ناظم الاطباء). تاب آوردن . بردباری کردن . برتابیدن : با این همه تحملهای پادشاهانه میکرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٣٠). و آنگاه بر زبان راند که اگر من در این خدمت مشقتی تحمل کردم ... به امید طلب رضا و فراغ ملک بر من سهل و آسان میگذشت . (کلیله و دمنه ). ترا تحمل امثال ما بباید کرد که هیچکس نزند بر درخت بی بر سنگ . سعدی (گلستان ). سپر صبر تحمل نکند تیر فراق با کمان ابرو اگر جنگ نیاغازی به . سعدی . آرزومند کعبه راشرطست که تحمل کند نشیب و فراز. سعدی . ◄ بر خود رنج و مشقت آوردن و رنج کشیدن . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
برتافتن، تاب آوردن، طاقت آوردن بردباری کردن، شکیبا بودن تن در دادن، کشیدن، متحمل شدن، خم به ابرو نیاوردن تسامحنشان دادن، تساهل کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
شکیبیدن
شکیبیدن، تاب آوردن، برتافتن، برتابیدن