تحلق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ حَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.) حلقه حلقه نشستن مردم، گرد درگرفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ حَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.) حلقه حلقه نشستن مردم، گرد درگرفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحلق . [ ت َ ح َل ْ ل ُ ] (ع مص ) حلقه بنشستن مردمان . (تاج المصادر بیهقی ). حلقه حلقه شدن مردمان . (زوزنی ) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (قطر المحیط) (اقرب الموارد). ◄ هاله نمودن ماه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هاله گرفتن اطراف ماه . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط).