تحفل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ حَ فُّ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- محفل ساختن، دور هم جمع شدن.<BR>۲- پُر شدن مجلس از مردم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ حَ فُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- محفل ساختن، دور هم جمع شدن. ۲- پُر شدن مجلس از مردم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحفل . [ ت َ ح َف ْ ف ُ] (ع مص ) زدوده شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ زینت گرفتن و آراسته شدن . (منتهی الارب ). آراسته شدن . (اقرب الموارد) (قطر المحیط). ◄ تحفل آب و لبن ؛ گرد آمدن آن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). تحفل آب ؛ تجمع آن . (قطر المحیط). تحفل شیر؛ جمع شدن آن . (اقرب الموارد). ◄ تحفل مجلس ؛ پر گردیدن آن از مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط).