تحصیل کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحصیل کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فراهم آوردن و جمع کردن و اندوختن و بدست آوردن و حاصل کردن و کسب کردن . (ناظم الاطباء) : نبینی که به اندک مایه رنجی که بردم چه مقدار تحصیل راحت کردم ؟ (گلستان ). ◄ جمع کردن مالیات . ◄ کسب علم و دانش کردن . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
اکتساب کردن، به دست آوردن، حاصل کردن، کسب کردن درآوردن، عایدی داشتن، مداخلداشتن، درآمد داشتن دانش اندوختن، درسخواندن سواد آموختن، سواددار شدن