تحریککردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحریک کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برانگیختن . اغواکردن . ترغیب . رجوع به تحریک شود.
مترادف و متضاد واژهدان
اغوا کردن، برانگیختن، تشویق کردن، شوراندن تفتین، فتنهانگیزی آغالیدن
فرهنگ طیفی واژهدان
وسوسه کردن، موجب شدن، اصرارکردن، نهیب زدن، آنتریک کردن، ترغیب کردن، تشویق کردن، آفرین گفتن امید دادن خواستن، التماس کردن مکلف کردن تحتنفوذ درآوردن، برآن داشتن، وادار کردن میل ایجاد کردن [منفی:] علاقه را ازبین بردن، افسرده کردن، ساکت کردن، آشتی دادن، بازداشتن
واژگان فارسی سره واژهدان
برانگینختن، برانگیختن، بر آغالانیدن، آغالانیدن