تحرز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ حَ رُّ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) خود را نگه داشتن.<BR>۲- خودداری کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ حَ رُّ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) خود را نگه داشتن. ۲- خودداری کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحرز. [ ت َ ح َرْ رُ ] (ع مص ) خویشتن را نگاه داشتن . (دهار). تحرز از چیزی ؛ پرهیز کردن و خویشتن را نگاه داشتن از آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). توقی . (اقرب الموارد) (قطر المحیط). احتراز و پرهیز. (فرهنگ نظام ) : آن دیگری که تحرزی داشت ... با خود گفت غفلت کردم . (کلیله و دمنه ). خردمندان ... از جنگ عزلت گرفته اند و از بیدار کردن فتنه ... تحرز... واجب دیده . (کلیله و دمنه ). دمنه ... با دل قوی، بی تردد و تحرز، با وی [گاو] سخن گفت . (کلیله و دمنه ). از دریا و آتش تحرز و تجنب ممکن است واز خشم پادشاه ناممکن و متعذر. (سندبادنامه ص ٧٢).
مترادف و متضاد واژهدان
اجتناب، احتراز، امتناع، امساک، پرهیز، خویشتنداری، دوری اجتناب کردن، احتراز کردن، پرهیز کردن، دوریجستن، دوری گزیدن