تحدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ حَ دّ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) برابری کردن در کاری.<BR>۲- نبرد جستن، به نبرد خواندن.<BR>۳- فزونی جستن.<BR>۴- (مص م.) قصد کردن چیزی را.<BR>۵- پیش خواندن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ حَ دّ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) برابری کردن در کاری. ۲- نبرد جستن، به نبرد خواندن. ۳- فزونی جستن. ۴- (مص م.) قصد کردن چیزی را. ۵- پیش خواندن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحدی . [ت َ ح َدْ دی ] (ع مص ) قصد و آهنگ چیزی کردن . ◄ برابری کردن در کاری و پیش خواندن خصم را و غلبه جستن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). از کسی درخواستن تا با تو برابری کند در کاری تا عجز او ظاهر شود و برابری در نبردکردن . (تاج المصادر بیهقی ). از کسی درخواستن تا با تو برابری کند. (زوزنی ). معارضه کردن و پیش خواندن خصم را و غلبه جستن بر او. (آنندراج ) (فرهنگ نظام ).