تحدر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ حَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- فرو ریختن، فرو دویدن.<BR>۲- سرازیر شدن، به نشیب آمدن.<BR>۳- (اِمص.) فروریزی ؛ ج. تحدرات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ حَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- فرو ریختن، فرو دویدن. ۲- سرازیر شدن، به نشیب آمدن. ۳- (اِمص.) فروریزی ؛ ج. تحدرات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحدر. [ ت َ ح َدْ دُ ] (ع مص ) به نشیب فرودآمدن .(تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). فرودآمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تحدر از کوه ؛ فرودآمدن از آن . (اقرب الموارد) (قطر المحیط). ◄ تحدر اشک از چشم ؛ فرودویدن آن . (از منتهی الارب ): اری ام عمرو دمعها قد تحدراً؛ ای تنزل . (اقرب الموارد). ◄ ریختن باران از ابر. (از منتهی الارب ).