تحدب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ حَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- گوژ شدن.<BR>۲- برجسته بودن.<BR>۳- (اِمص.) برجستگی، برآمدگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ حَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- گوژ شدن. ۲- برجسته بودن. ۳- (اِمص.) برجستگی، برآمدگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحدب . [ ت َ ح َدْ دُ ] (ع مص ) برآمدن پشت و فرورفتن سینه و شکم . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). گوژپشتی و برآمدگی . (ناظم الاطباء). گوژپشت شدن . کوزی . ◄ برآمده بودن . (ناظم الاطباء). ◄ آویختن به چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). ◄ مهربانی کردن بر کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط).ناکدخدا ماندن زن و نامهربان شدن بر فرزندان خویش . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). ناکدخدا ماندن زن و مهربان شدن بر فرزندان خویش . (قطر المحیط) (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
برآمدگی، برجستگی، قوزی، کوژی گوژ شدن، (متضاد: تعقر)
فرهنگ طیفی واژهدان
محدب بودن، کوژی، تورم