تجویز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) روا شمردن، روا کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) روا شمردن، روا کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تجویز.[ ت َج ْ ] (ع مص ) روا داشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (زوزنی ) (آنندراج ). روا داشتن رای کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). انفاذ. (اقرب الموارد) (قطرالمحیط). ◄ روا داشتن امری را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). روا کردن و گذراندن و مجاز قراردادن امری . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). رواداشتن و جایز گردانیدن . (فرهنگ نظام ). ◄ روا دیدن حکمی . (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). ◄ آب دادن شتران خود را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط). ◄ کشیدن شتران را یکان یکان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). ◄ روا گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). روان یا رایج قرار دادن دراهم را. (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
اجازه، اذن، جواز، رخصت روایی اجازه دادن، جایز شمردن، روا شمردن (متضاد: تحریم)
واژگان فارسی سره واژهدان
روادیدن، روادانستن، رواداشتن، رواداری