تجهیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- آراستن، آماده کردن.<BR>۲- آماده کردن لشکر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- آراستن، آماده کردن. ۲- آماده کردن لشکر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تجهیز. [ ت َ ] (ع مص ) دوانیدن اسب را بروی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ ساختن جهاز عروس و لشکر و مرده و مسافر و غازی و مانند آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (از غیاث اللغات )(از فرهنگ نظام ) : و لما جَهزَهُم بجهازِهِم قال َ ائتونی باَخ لکم من ابیکم . (قرآن ٥٩/١٢).
مترادف و متضاد واژهدان
آراستن، آماده کردن، بسیجیدن آمادهسازی، بسیج، تدارک، تهیهبینی، مجهزسازی
واژگان فارسی سره واژهدان
سازوبرگ دادن، ساز و برگ، بسیج کردن، آمادگی