تجمیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) گرد کردن، بسیار گرد کردن.<BR>۲- (مص ل.) به نماز جمعه حاضر شدن.<BR>۳- (اِمص.) گردآوری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) گرد کردن، بسیار گرد کردن. ۲- (مص ل.) به نماز جمعه حاضر شدن. ۳- (اِمص.) گردآوری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تجمیع. [ ت َ ] (ع مص ) به یک جا گرد کردن . (زوزنی ). گرد کردن . (ترجمان عادل بن علی ). فراهم آوردن . (دهار).بسیار گرد آوردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نیک جمع کردن . (آنندراج ). مبالغه کردن در فراهم آوردن قوم . (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). ◄ فراگرفتن ماکیان بیضه ها را در زیر شکم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). ◄ به نماز جمعه حاضر شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به نماز جمعه رفتن . (آنندراج ). در جمعه و جماعت حاضر شدن و نماز گزاردن . (از قطر المحیط). به نماز آدینه آمدن . (زوزنی ).