تجلیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ یَ یا یِ) [ ع. تجلیة ] (مص م.)<BR>۱- روشن کردن، پیدا کردن، زدودن.<BR>۲- تهذیب ظاهر است به سبب استعمال نوامیس و احکام الهی و امتثال اوامر و نواهی خداوند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ یَ یا یِ) [ ع. تجلیه ] (مص م.) ۱- روشن کردن، پیدا کردن، زدودن. ۲- تهذیب ظاهر است به سبب استعمال نوامیس و احکام الهی و امتثال اوامر و نواهی خداوند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تجلیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) (از: «ج ل ی ») آشکارکردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطرالمحیط): ان اﷲ یجلی الساعة؛ ای یظهرها. (اقرب الموارد). خداوند آشکار می کند قیامت را. (ناظم الاطباء). ◄ پیشی گرفتن در حلبه . (اقرب الموارد).
تجلیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) (از: «ج ل و») روشن و هویدا کردن کار را بر کسی . (منتهی الارب ) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). هویدا کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (مجمل اللغة). پیدا کردن . (ترجمان عادل بن علی ) (مجمل اللغة). روشن کردن . (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زدودن و مجلی و روشن و آشکار کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). جلا دادن و روشن کردن . (فرهنگ نظام ). ◄ دادن عروس را، شوی وی کنیز یا غیر آن وقت جلوه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کنیزکی که شوی دهد عروس خود را وقت زفاف . (اقرب الموارد) (از قطر المحیط). ◄ تیز نگریستن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). برداشتن باز سر را و بتأمل نگریستن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). ◄ چشم انداختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط). چشم انداختن به چیزی چنانکه شاهین شکار خود را نگرد. لبید گوید: فانتضلنا وابن سلمی قاعد کعتیق الطیر یغضی و یجل . ای و یجلی فحذف الیا کما فی نحو اذا بلغت الروح التراق ؛ ای التراقی . (اقرب الموارد). ◄ تعبیر ضمیر خود کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط).