تجانس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ نُ) [ ع. ] (مص ل.) از یک جنس بودن، هم جنس بودن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ نُ) [ ع. ] (مص ل.) از یک جنس بودن، هم جنس بودن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تجانس . [ ت َن ُ ] (ع مص ) اتحاد در جنس (اقرب الموارد) (قطر المحیط): و معالتجانس التآنس . (اقرب الموارد). همجنس بودن . (فرهنگ نظام ). مجانست . همانندی . ◄ (اصطلاح علم کلام ) تجانس و مجانست هر دو در اصطلاح علم کلام در مورد اتحاد جنس استعمال میشود. مانند: انسان و فرس که هر دو از اقسام وحدت میباشند. چنانکه در شرح مواقف و اطول بیان شده است و از استعمالات حکما استنباطشده معلوم گردیده است که حکما نیز تجانس را در مورداتحاد جنس استعمال میکنند. (کشاف اصطلاحات الفنون ).
واژگان فارسی سره واژهدان
همگینی، همگنی، همرنگی