تجافی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- بر جای قرار نگرفتن.<BR>۲- دوری کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- بر جای قرار نگرفتن. ۲- دوری کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تجافی . [ ت َ ] (ع مص ) قرار ناگرفتن بر جای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) . بر جای خود باقی نماندن و از جانبی بجانب دیگر میل کردن . (از قطر المحیط): تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون َ رَبهم خوفاً و طمعاً و مما رزقناهم ینفقون . (قرآن ٣٢ / ١٦). ◄ یکسو شدن . (ترجمان عادل بن علی ). بیک سو شدن . (فرهنگ نظام ). ◄ دور شدن . (ترجمان عادل بن علی ) (فرهنگ نظام ). دوری : و از هر آنچه به خلل خانه و نقصان جاه و غضاضت ملک و شماتت اعداء بازگردد تجافی نمایند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ١٩٠). تبرا از موقف تهمت و تفادی از سمت طغیان و تجافی از معرض بغی و عدوان . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ٢٠٧). ازحرکات و سکنات او تبرا نمود و از معرض عصیان و موقف کفران تجافی جست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ٣٤٣). ◄ برداشته شدن چیزی از جای . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بلند شدن از جای . (ناظم الاطباء). ◄ برآمدن زین از پشت اسب . (از قطر المحیط).