تثنیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ یِ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- دو تا کردن.<BR>۲- علامت تثنیه «ان» یا «ین» را به کلمة عربی الحاق کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ یِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- دو تا کردن. ۲- علامت تثنیه «ان» یا «ین» را به کلمه عربی الحاق کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تثنیة. [ ت َ ن ِ ی َ ] (ع مص ) بدو کردن . (تاج المصادر بیهقی ).دو تا کردن . (زوزنی ) (آنندراج ). دو گردانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ تثنیه عنق ؛ خم کردن گردن را. ◄ بدو نسبت کردن . ◄ دوم گردانیدن . ◄ ثنا کردن بر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بسبب پیری اراده ٔ ایستادن کردن و نتوانستن نه در اول مرتبه و نه دردوم و نه در سوم : فی المثل هو لایثنی و لایثلث . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بار دیگر کاری کردن . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ (اصطلاح صرف )و آن را مثنی نیز نامند و آن اسمی است که آخر آن الف یا یاء ماقبل مفتوح و نون مکسور شود تا دلالت کند بر دو فرد از یک جنس چون رَجُلان ِ و رَجُلَین ِ. صیغه ای از صیغ زبان عرب که در آن دو بودن نیز اراده شود چون ریتین، کعبتین و حرمین ... تثنیه در فارسی نیست چه جمع فارسی جمع منطقی است یعنی از دو ببالا اطلاق شود برخلاف عربی که جمع آن جمع صرفی است . و از سه ببالا را شامل است . (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). ◄ (اِ) دو تایی و عدد دوم از چیزی . (ناظم الاطباء).
تثنیه . [ ت َ ن ِ ی َ ] (اِخ ) اسم پنجمین عهد عتیق است و چون شریعت موسوی مجدداً در آنجاذکر میشود بدون واسطه آن را تثنیه گفتند غالباً گمان دارند که مصنف آن موسی بوده . (قاموس کتاب مقدس ).
مترادف و متضاد واژهدان
دوتا کردن، دوقسمت کردن دوتایی، مثنا
واژگان فارسی سره واژهدان
دوگانگی