تثبیت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- پابرجا کردن.<BR>۲- آهستگی کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- پابرجا کردن. ۲- آهستگی کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تثبیت . [ ت َ ](ع مص ) بر جای بداشتن . (تاج المصادر بیهقی ). بر جای داشتن . (ترجمان عادل بن علی ) (مجمل اللغة). ثابت گردانیدن و برجای داشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برقرار داشتن و ثابت گردیدن . (آنندراج ). چیزی را ثابت قرار دادن . (از قطر المحیط) : عهدنامه نبشتم بدین تثبیت و قاعده . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٣٢). ◄ نیک شناختن چیزی را. (از قطر المحیط).
مترادف و متضاد واژهدان
اثبات، استقرار، استواری، برقراری، تحکیم، ثابتسازی استوار داشتن، برقرار کردن، برجای داشتن
فرهنگ طیفی واژهدان
ایجاد ثبات، برقراری، نهادینه کردن، تأسیس، بنیانگذاری، تنفیذ، تأیید اعتبار ایجاد تعادل (موازنه)، سیاست بازدارنده تعدیل
واژگان فارسی سره واژهدان
پایدار کردن، پابرجاشدن، پابرجا کردن، پا گرفتن، استوار کردن، استوار شدن