تثبط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ ثَ بُّ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- وقوف داشتن بر کاری.<BR>۲- باز ایستادن از کاری، توقف و فروماندن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ ثَ بُّ) [ ع. ] (مص م.) ۱- وقوف داشتن بر کاری. ۲- باز ایستادن از کاری، توقف و فروماندن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تثبط. [ ت َ ث َب ْ ب ُ ] (ع مص ) درنگی شدن . (تاج المصادر بیهقی ). تثبط از امری ؛ بازایستادن ازآن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بازایستادن . (آنندراج ). تثبت . ◄ تثبط بر امری ؛ واقف شدن برآن . (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).