تتو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تتو. [ ت َ ] (ع اِ)تتوالقلنسوة؛ هر دو گیسوی کلاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ذؤابة و منه تتوالقلنسوة؛ ای ذؤابتاها.
تتو. [ ت َ ت ْ ] (اِ) رجوع به تاتو شود.
تتو. [ ت َ وْ ] (اِ) در هندی نام بیست و پنج قوه است که از لوازم حیوان است . رجوع به آثارالباقیه بیرونی ص ٢٢ و ٨٨ شود.