تتایع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تتایع. [ ت َ ی ُ ] (ع مص ) اقدام کردن در امری برخلاف مردم . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). ◄ بر روی درافتادن و تمادی و سرعت نمودن در شر. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). بر روی درافتادن در بدی و سرعت نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ ستیهیدن در چیزی . (از قطر المحیط). ستیهیدن و خودرایی نمودن . ◄ ایستاده شدن .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): تتایع للقیام ؛ استقل له ُ. (قطر المحیط). ◄ جنبانیدن شتر کتفهای خود را در رفتن . (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ پیاپی درفتادن . ◄ ازدحام نمودن . ◄ خویشتن را سست انداختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ گذشتن باد بر برگ . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). ناوانیدن باد سر گیاه را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).