تبیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبیان . [ ت َ/ ت ِب ْ ] (ع مص ) از «بَیَن َ» بفتح اول قیاسی و بکسرشاذ است . واضح و آشکار شدن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). هویدا کردن . (دهار). پیدا و آشکار کردن . (ناظم الاطباء). روشن و هویدا شدن معانی و آشکار کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). بسیار واضح و آشکار کردن . بفتح تا هم صحیح است . (فرهنگ نظام ) : بر سر منبر سخن گویند مر اوباش را از بهشت و خوردن و حوران همی تبیان کنند. ناصرخسرو. بشرح و تبیان حاجت نیایدم به بدی از آنکه من به بدی شرح شرح و تبیانم . سوزنی . ◄ و نوشته اند که گاهی بر نفس کلام هم اطلاق کرده میشود. (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
تبیان . [ ت ِ] (اِخ ) یکی از نامهای قرآن است . (نفائس الفنون ).