تبهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبهی . [ ت َ ب َ ] (حامص ) (از: «تبه » + «ی » مصدری ). تباهی . فساد. خرابی : مُلک را پاسدارم از تبهی پاسبانیست این نه پادشهی . نظامی . ◄ بدی . پریشانی . تباهی : بهی بنوک قلم جوی اگر همیخواهی که زان بهی دگری را نیاوری تبهی . ناصرخسرو. رجوع به تباه و تبه و دیگر ترکیبهای آن دو در همین لغت نامه شود.