تبعید
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- دور کردن، راندن.<BR>۲- کسی را از شهر بیرون کردن، به جاهای دوردست فرستادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- دور کردن، راندن. ۲- کسی را از شهر بیرون کردن، به جاهای دوردست فرستادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبعید. [ ت َ ] (ع مص ) دور کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ) (از ناظم الاطباء): بعده تبعیداً؛ دور کرد او را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ کسی را از وطنش بیرون کردن بجهت جرم سیاسی و غیر آن . (این معنی ) برای لفظ تبعید جدید است و بعد از انعقاد سلطنت مشروطه در ایران پیدا شد. (فرهنگ نظام ). دورکردگی و اخراج و بجای دورفرستادگی و اخراج از شهر و بلد. (ناظم الاطباء). رجوع به تبعید کردن شود.
مترادف و متضاد واژهدان
اخراج، جلای وطن، راندن، طرد، نفی بلد دور کردن، طرد کردن، راندن تغریب
واژگان فارسی سره واژهدان
دورکردن، دور کردن، بیرون کردن