تبعیت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ بَ یَّ) [ ع. تبعیة ] (اِمص.) پیروی، دنباله روی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ بَ یَّ) [ ع. تبعیه ] (اِمص.) پیروی، دنباله روی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبعیت . [ ت َ ب َ ی ی َ ] (ع مص ) پیرو شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). مأخوذ از تازی ؛ پیروی و متابعت و تقلید. (ناظم الاطباء). تابع و پیرو بودن . لفظ مذکور مصدر جعلی است، چه لفظ تبع خود مصدر است . (فرهنگ نظام ). و با کردن صرف شود: تبعیت کردن . ◄ (اِ)دنبال . نتیجه : و نیز آنکه سعی برای آخرت کند مرادهای دنیا به تبعیت بیابد. (کلیله و دمنه ).
مترادف و متضاد واژهدان
اقتفا، انقیاد، پیروی، تاسی، تمکین، متابعت، وابستگی، هواخواهی (متضاد: گردنکشی) اطاعت کردن، پیروی کردن گردننهی، سرسپاری (متضاد: گردنکشی)
واژگان فارسی سره واژهدان
فرمانبری، پیروی