تبزر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبزر. [ ت َ ب َزْ زُ ] (ع مص ) گفتن که من از بنوالبزری ام . (منتهی الارب ). گفتن اینکه من از بنی بزری هستم که طایفه ای است از عرب . (ناظم الاطباء). خویشتن را به قبیله ٔ بزری نسبت کردن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبزر. [ ت َ ب َزْ زُ ] (ع مص ) گفتن که من از بنوالبزری ام . (منتهی الارب ). گفتن اینکه من از بنی بزری هستم که طایفه ای است از عرب . (ناظم الاطباء). خویشتن را به قبیله ٔ بزری نسبت کردن .