تبریز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبریز. [ ت ِ ] (اِ) سفره . (لسان العجم شعوری ورق ٢٩٩ الف ) (ناظم الاطباء). نطع. (ناظم الاطباء) : چنانکه عام شده نعمت فراوانش به پیش مردم و حیوان همی کشد تبریز. ابوالمعانی (از لسان العجم ایضاً). ◄ میز و کرسی . ◄ نشیمن . (ناظم الاطباء). ◄ نام شعبه ای از موسیقی . (غیاث اللغات ).
تبریز. [ ت َ ] (ع مص ) پیدا و آشکار کردن چیزی . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). بیرون آوردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (زوزنی ). ظاهر و آشکار کردن . (فرهنگ نظام ). پیدا و گشاده کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ سبقت گرفتن اسب رمه را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ رهانیدن اسب سوار خودرا. (قطر المحیط). یکسو بردن سوار خود را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ از اقران خویشتن درگذشتن بفضل . (زوزنی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (از اقرب الموارد). افزون شدن بر اقران بفضل و شجاعت . (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
تبریز. [ ت َ ] (اِخ ) نام شهری است در آذربایجان در اقلیم پنجم ... و مردم آنجا اکثر آهنگرند و جلال الدین سیوطی در لب الالباب نوشته که تبریز بالکسر شهری است قریب آذربایجان و این معرب آن است . (غیاث اللغات ). هدایت در انجمن آرا گوید: در شمال مغرب ایران واقع شده است و از شهرهای معظم بوده بواسطه ٔ محاربات سپاه ایرانی و عثمانی و زلزله های مکرر ویرانی یافته اکنون دویست هزار خلق در آنجا موجودند. در سال گذشته که ١٢٨٣ هَ . ق . بود بمرض وبای عام صد هزار خلق هلاکت یافتند و ما بجانب سراب و اردبیل فرار نمودیم . باری مقابر اولیاء در آن شهر بسیار بوده، آب و هوای سازگار دارد. اکنون چند سال است که ولیعهد پادشاه در تبریز حکمران است، فقیر بحکم شاهنشاه در خدمتش بسر میبرد. (انجمن آرا). لقب آن، دارالسلطنه . (نسخه ٔ خطی لغت محلی شوشتر موجود در کتابخانه ٔ مؤلف ). نام بزرگترین شهر ایالت آذربایجان . (فرهنگ نظام ). شهرستان تبریز یکی از شهرستانهای آذربایجان و مرکز استان سوم کشور است، از شمال محدود است بشهرستان مرند و اهر، از جنوب بشهرستان مراغه، از خاور بشهرستان سراب و میانه و از باختر بدریاچه ٔ ارومیه و خوی . آب و هوا: هوای کنار دریاچه ٔ ارومیه معتدل نسبةً گرم و مالاریایی است وقسمتهای جلگه، معتدل ولی قسمتهای کوهستانی آن معتدل و سردسیر است . ارتفاعات : کوه سهند در جنوب تبریز از باختر، ازکنار دریاچه ٔ ارومیه به خاور تا کمر قاسم داغ در خاور بستان آباد امتداد یافته و بلندترین قله ٔ آن حرم داغ به ارتفاع ٣٧٠٠ متر و کوه قاسم داغ به ارتفاع ٢٥٠٠متر در خاور بستان آباد است . کوه میشاب یا میشوداغ که خطالرأس کوه مزبور است حد مرزی شهرستان مرند و تبریز بوده و بلندترین قله ٔ آن علمدار به ارتفاع ٣٢٠٠ متر و دیگری اوزون یل ٢٨٠٠ متر میباشد و بعلاوه کوههای منفرد کوچک دیگری نیز در داخل شهرستان وجود دارد از آن جمله اند: کوه عون بن علی در شمال خاوری شهر به ارتفاع ١٨٠٠ متر که مقبره ٔ شاهزاده عون بن علی از اولادحضرت امیر(ع ) در آن واقع است و زیارتگاه میباشد. کوه پکه چین در شمال تبریز به ارتفاع ٢٥٠٠ متر که تلخه رود (آجی چای ) از وسط این کوه و کوه عون بن علی عبور مینماید و کوه مرو در شمال باختری شهر تبریز و خاور صوفیان به ارتفاع ٢٢٥٠ متر میباشد. گردنه : گردنه های مهم این شهرستان یکی گردنه ٔ شبلی است که بر سر راه تهران و تبریز و در جنوب قریه ٔ شبلی واقع و به ارتفاع ١٦٥٠ متر است . دیگری گردنه ٔ پایان در سر راه اهر و تبریز در کوه عون بن علی به ارتفاع ١٦٠٠ متر میباشد و غیر از این دو، گردنه های دیگری هم هستند که در سر راههای مالرو دهات واقع شده اند، مانند: گردنه ٔ امیری داغ و گردنه ٔ طرزم . رودخانه : علاوه بر رودهائی که در بخش های شهرستان تبریز جاری میباشند در داخل شهر دو رود نسبةً بزرگ جریان دارد که یکی آجی چای یا تلخه رود است که از دامنه های جنوبی قوشه داغ واقع در شمال بخش آلان برآغوش از شهرستان سراب و دامنه های شمالی بزکش حد مرزی بین شهرستان سراب و میانه سرچشمه گرفته از وسط ارتفاعات عون بن علی و کوه پکه چین از شمال شهر تبریز و بخش اسکو عبور نموده و در دو هزارگزی جنوب خورخوره به دریاچه ٔ ارومیه میریزد. دیگری رود میدان چای یا میدانرود است که از دامنه های جنوبی کوه عون بن علی (در مواقع بارانی ) سرچشمه گرفته از وسط شهر عبور نموده در شمال حکم آباد به تلخه رود ملحق میشود. معادن : شهرستان تبریز مانند سایرشهرستانهای استان سوم یک شهرستان زراعتی است ولی دارای منابع زیرزمینی مهمی میباشد که فقط از بعضی معادن آن بطور غیر مکانیزه استفاده میشود از جمله : ١ - معادن زغال سنگ در حومه ٔ جنوب خاوری شهر (باغمیشه ). ٢ - معادن زرنیخ در حومه ٔ خاور تبریز. (بارنج ). ٣ - معدن نمک در دهات کنار دریاچه ٔ ارومیه که از آب دریا استخراج میکنند. ٤ - معدن خاک رس در قریه ٔ لیقوان از دهستان سهندآباد که برای تهیه ٔ ظروف سفالی بکار میرود. بعلاوه دارای منابع زیرزمینی دیگری هم میباشد که هنوز اقدام به استخراج آنها نشده است مانند طلا، مس، زغال سنگ، نفت . در ناحیه ٔ بستان آباد تبریز آبهای معدنی گوگردی و فسفاته نیز وجود دارد. صنایع: در تاریخها و سفرنامه های خارجی شهر تبریز بواسطه ٔ تجارت و صنعتش با عثمانیها و گرجیها و روسها و کشور هندوستان یک شهر صنعتی و تجارتی معرفی شده است حتی در دوره ٔ مغول که مرکز حکومت بود مورد نظردول همجوار قرار گرفته و بیشتر صنعتگران و بازرگانان در این شهر جمع میشدند. بعدها هم صاحبان ثروت پیشرو سایرین گردیده اقدام به تأسیس کارخانه های مهمی نمودند که هم از لحاظ مرغوبیت اجناس و محصولات و هم از لحاظ تولید ثروت و رفع بیکاری و فقر عمومی قابل اهمیت بودند که متأسفانه وقایع شهریور رشته ٔ کار این کارخانه ها را هم مانند کارهای دیگر از هم گسیخته و در عرض این مدت نتوانستند سیر طبیعی خود را در پیشرفت دنبال کنند و عده ای از کارخانه ها هم در اثر سوء جریان اقتصادی تعطیل گردیدند. صنایع عمده ٔ شهرستان تبریز، فرش بافی و پارچه بافی (دستی و ماشینی ) است . سازمان اداری : شهرستان تبریز از ٦ بخش تشکیل شده است : بخش بستان آباد که دارای ٤ دهستان و ١٩١ آبادی و ٩٥٤٠٣ تن سکنه است . بخش اسکو دارای ٣ دهستان و ٦٥ آبادی و ٥١٥٤٩ تن سکنه است . بخش دهخوارقان دارای ٤ دهستان و ٤٥آبادی و ٣٩٤٥٩ تن سکنه است . بخش شبستر دارای ٥ دهستان و ٧١ آبادی و ٨٥٦٢٠ تن سکنه است . بخش سراسکند دارای ٢ دهستان و ١٧٩ آبادی و ٦٨٢٣٨ تن سکنه است . بخش خداآفرین دارای ٢ دهستان و ١٠٣ آبادی و ١٣٤٣٣ تن سکنه است . موقعیت بخش خداآفرین ایجاب مینمود که تابع شهرستان اهر باشد ولی بواسطه ٔ مرزی بودن تابع شهرستان مرکزی استان سوم (تبریز) محسوب گردید. راهها: شوسه ٔ طهران و تبریز از بخش بستان آباد و خود شهر عبور نموده در شهرستان مرند بدو شعبه ٔ شمالی و باختری مجزا میگردد. که راه شمالی بجلفا، مرز ایران و شوروی میرسد و راه باختری به ارومیه منتهی میشود که از طریق رواندوز بعراق مربوط میگردد. بغیر از راه مزبور شهرستان تبریز با بخشهای تابعه ٔ خود غیر از خداآفرین بوسیله ٔ جاده ٔ شوسه ارتباط دارد وخود بخشها هم دارای جاده های شوسه بوده و بهم مرتبط میشوند. هم چنین راه آهن جلفا و تبریز که در شمال شهردارای ایستگاه بوده و این خط در صوفیان بدو قسمت منقسم میگردد که یکی بجلفا و دیگری بشرفخانه منتهی میشود و بعلاوه خط آهن سرتاسری ایران که تا میانه امتدادیافته بود از جنوب شهرستان از بخش سراسکند شهرستان مراغه دهخوارقان و از باختر شهر تبریز عبور کرده براه آهن جلفا تبریز متصل شده است که بدین طریق راه آهن ایران با راه آهن های اروپا ارتباط یافته است . شهر تبریز مرکز شهرستان و استان سوم که در ٦٢٨ هزارگزی شمال باختری تهران و ٥٠ هزارگزی شمال کوه سهند و ١٣٥ هزارگزی جنوب خاوری جلفا (مرز ایران و شوروی ) و ٥٥ هزارگزی خاور دریاچه ٔ ارومیه واقع است . مختصات جغرافیائی آن بشرح زیر میباشد: طول ٤٦ درجه و ٢٣دقیقه . عرض ٣٨ درجه و ١٥ دقیقه و ارتفاع آن از سطح دریا ١٤٠٠ متر میباشد. اختلاف ساعت با تهران ٢٥ دقیقه و ٤ ثانیه است و بنابراین ساعت ١٢ تبریز، ساعت ١٢ و٢٥ دقیقه و ٤ ثانیه ٔ طهران است . بنای اولیه ٔ شهر را برخی به خسرو کبیر پادشاه ارمنستان که معاصر اردوان چهارم پادشاه اشکانیان است نسبت میدهند. این دو با هم از سلسله ٔ اشکانیان و دوست بودند. چون اردشیر سر سلسله ٔ سلاطین ساسانی با چند تن متفق گردیده و اردوان را بقتل رساندند، خسرو بخونخواهی اردوان با اردشیر بجنگ برخاسته و پس از ده سال محاربه اردشیر به سرحد هندوستان فرار میکند و خسرو هنگام مراجعت در ایالت آتروپاتین (آذربایجان ) که متصل بسرحد ارمنستان بود شهری بنا نمودبه اسم داوریژ (در زبان ارمنی معنی انتقام دارد) که بعداً از کثرت استعمال به تاوریژ مبدل و در اثر اختلاط کلمات عرب و عجم ژ تبدیل به ز شده تاوریز گفتند که آنهم در زبان عامیانه به توریز مبدل شد که همان تبریز میباشد. حمداﷲ مستوفی مورخ ایرانی تبریز را قبةالاسلام و از بناهای زبیده خاتون زن هارون الرشید میداندکه در سال ١٧٥ هَ . ق . بنا نموده و در عهد متوکل عباسی بسال ٢٤٠ هَ . ق . بر اثر زلزله خراب و بوسیله ٔ خود او تجدید بنا گردیده و ١٩٠ سال بعد از آن در سال ٤٣٠ هَ . ق . بواسطه ٔ زلزله ای که قبلا بوسیله ٔ ابوطاهرمنجم شیرازی پیشگوئی شده بود خراب و در حدود ٤٠ هزار نفر از ساکنین شهر تلف شدند تا اینکه در سنه ٔ ٤٣٥ هَ . ق . ابن محمد پسر رواد ازدی که از جانب خلیفه حاکم آن دیار بود به صلاح دید منجمین به تجدید بنای شهر اقدام نمود که بر طبق پیش گوئی منجم در یک ساعت سعد از سال مزبور بنای شهر را گذاشتند که دیگر از زلزله خرابی حاصل نشود این شهر در حمله ٔ مغول هم بواسطه ٔ حسن استقبال حکمرانان وقت از لشکر مغول از آسیب حمله ٔ خانمانسوز آنها در امان ماند ولی بعدها بر اثر سیل وزلزله و اغتشاشات داخلی چندین مرتبه خراب گردید. درتحولات بیست ساله ٔ اخیر اقدام بتوسعه و آبادی شهر بعمل آمد و بواسطه ٔ احداث باغهای گردش و خیابانها و ساختمانها در آبادی شهر کوشش گردید و فعلاً دارای خیابانهای اسفالته است که مهمترین آنها خیابانی است تقریباً خاوری و باختری از یک طرف بجاده ٔ تهران و از طرف باختر دو شعبه شده یک شعبه به ایستگاه راه آهن و شبسترو یک شعبه به شهرستان مرند و جلفا منتهی میشود. در این خیابان یک گردشگاه که قبلاً قبرستان گجل نامیده میشد بباغ عمومی تبدیل شده که باغ گلستان نام دارد و باغ ملی ارک که دیوار تاریخی ارک علیشاه در کنار آن قرار دارد بنای شهرداری در چهارراه شاهپور قرار گرفته است . دیگر خیابانی است شمالی و جنوبی از شمال بمیدان توپخانه که بناهای شهربانی، استانداری، بانک ملی و دارائی در آن واقع است و از جنوب به پادگان نظامی منتهی میشود. خیابان لیل آباد شمالی و جنوبی است خیابان فردوسی از جلو باغ ملی تا بازار امتداد دارد و خیابان خاقانی یا ستارخان فعلی از روی پل شاهی که جدیداً با اسلوب فنی و بتون ساخته شده است عبور نموده به ناحیه ٔ شتربان در جنوب شهر میرسد و چندین خیابان فرعی و کوچک دیگر مانند تربیت و حافظ و منصور که خیابان اخیر هم پلی روی رودخانه ٔ میدان چای به اسم پل منصور دارد. آب آشامیدنی شهر تصفیه شده و بوسیله ٔ لوله کشی تأمین میشود و منبع آب در جنوب خاوری شهر نزدیک دروازه ٔ تهران قرار گرفته و روشنائی شهر بوسیله ٔ برق شهرداری و کارخانه ٔ کبریت سازی توکل و کارخانه های شخصی دیگر مانند کارخانه ٔ مهتاب تأمین میشود که بهیچوجه تکافوی روشنائی شهر را نمیکنند. بناهای تاریخی شهر: گرچه شهر تبریز بواسطه ٔ اهمیتش اغلب مورد نظر سلاطین و قبایل جنگجو بود، بعضی در ترمیم و برخی در خرابی آن کوشیدند و دشمنان تمدن اقدامات و زحمات یکعده مردان نامی و سلاطین بزرگ را طعمه ٔ حرص و آز خود کردند و علاوه بر این آسیب های بشری بلایای آسمانی از قبیل سیل و زلزله هم در از بین بردن علائم تمدن این شهر مؤثر بود ولی با این همه حوادث بناهای تاریخی آن بحرص و طمع غارتگران هنوز هم چشمک میزند. از بناهای معروف شهر بنای مسجد و ارک علیشاه است که عده ای به تاج الدین علیشاه وزیر غازان خان مغول نسبت میدهند. طاق آن شبیه طاق کسری و خرابه ٔ آن در باغ ملی شهر باقی است . مسجد کبود: از بناهای جهانشاه ترکمان سلیمی از ملوک قره قویونلوی آذربایجان و تاریخ بنای آن بخط ثلث بعبارت فی رابع ربیع اول سنه ٔ سبعین و ثمانمائه اقل العباد نعمةالدین محمدالنواب در چهارم ربیعاول سنه ٔ ٧٨٠ هَ . ق . را میرساند. کاشیهای آن در نوع خود مهم ولی بخارج برده شده است . امامزاده سیدحمزه و امامزاده صاحب الامر و امامزاده عون بن علی از بناهای تاریخی و زیارتگاهند، و مسجد جمعه استاد شاگرد جزء آثار باستانی است . کارخانه ها: دارای یک کارخانه ٔ مهم پارچه ٔ پشمی و پتو و کاموابافی پشمینه و کارخانه ٔ نخ و پارچه و اجناس نخی و پشمی بنام بوستان و ظفر و بافندگی آذربایجان و چندین کارخانه ٔ کش بافی و جوراب بافی و دو کارخانه ٔ چرمسازی بنام خسروی و ایران و دو کارخانه ٔ کبریت سازی توکل و ممتاز و دو کارخانه ٔ صابون سازی و دو کارخانه ٔ نوشابه سازی و کارخانه ٔ آردسازی و فرش بافی که رویهمرفته ٢٠ کارخانه ٔ مهم به ثبت رسیده است که کارگران آنها بیمه و مشمول قانون کار میباشند و تعدادی زیاد کارخانه های منفرد فرش بافی، قیطان بافی و ملیله بافی، که این کارخانه ها در منازل و کاروانسراها دایر است و کارگران آنها مشمول قانون کار نمیباشند. فرهنگ : در حدود ٥٠ باب دبستان و ١٣ باب دبیرستان ٣ کلاسه، ٢ باب دبیرستان ٥ کلاسه، ٥ باب دبیرستان ٦ کلاسه، ٢ باب دانشسرا و یک باب دانشسرای عالی دارد و از دانشگاه هم شعبه ٔ پزشکی و ادبیات و کشاورزی دائر میباشد. توضیح آنکه آمار فوق از لحاظ دخترانه و پسرانه یکجا نوشته شده ٤ باب کودکستان و یک هنرستان صنعتی نیزدارد. بهداشت : دارای یک بیمارستان شیروخورشید ٨٥ تختخوابی و بیمارستان راه آهن ١٠ تختخوابی و ٥ بیمارستان دولتی که جمعاً ١٧٤ تختخواب دارند و بیمارستان کودکان و زایشگاه نسوان که هر کدام ٤٠ تختخواب و زایشگاه شیر و خورشید ٦٥ تختخواب دارند و ٤ باب بیمارستان و زایشگاه خصوصی که جمعاً دارای ٣٥ تختخوابند. تبریز مرکز کلیه ٔ ادارات دولتی مربوط به استان سوم و پادگان نظامی و هنگ ژاندارمری و دارای ایستگاه بیسیم و رادیو وفرودگاه هواپیمائی و ایستگاه راه آهن است و دارای باغهای میوه از قبیل گیلاس، سیب، آلبالو، گوجه و به و باغهای انگور میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).تبریز در گوشه ٔ شرقی جلگه ٔ رسوبی همواری واقع شده که مساحتش تقریباً ٥٥ * ٣٠ کیلومتر مربع میباشد این جلگه شیب ملایمی بسوی ساحل شمال شرقی دریاچه ٔ ارومیه دارد و بوسیله ٔ چند رودخانه آبیاری میشود که مهمترین آنها آجی چای (تلخ رود) است که از سمت جنوب غربی کوه سولان (سبلان ) سرچشمه میگیرد و پس از عبور از محاذات قراجه داغ یعنی حد شمالی تبریز، وارد جلگه شده از شمال غربی شهر میگذرد. مهران رود (میدان چای کنونی ) که در وسط شهر جاری است از سمت چپ به تلخ رود ملحق میشود. ارتفاع اطراف مختلف تبریز را طبق نقشه ٔ جغرافیایی روسی میتوان بین ١٣٥٠ تا ١٥٠٠ متر دانست و در ناحیه ٔ شمال شرقی شهر کوه عینلی - زینلی (زیارتگاه عون بن علی و زیدبن علی ) بچشم میخورد که ارتفاعش ١٨٠٠ متر است و بمثابه ٔ رشته ای است که سلسله ٔ جبال قراجه داغ را که در شمال و شمال شرقی واقع شده بدامنه ٔ کوه سهند که مرتفعترین قللش در حدود ٣٥٤٧ متر میباشد متصل میکند (این کوه تقریباً در پنجاه کیلومتری جنوب شهر قرار دارد) چون قراجه داغ منطقه ٔ کوهستانی و کم حاصل و کم جمعیت است و کوه بزرگ سهند تمام فاصله ٔ بین تبریز و مراغه را اشغال کرده است لذا تبریز یگانه راه مناسب برای مواصلات بین شرق (امتداد آستارا [ واقع بر کرانه ٔ بحر خزر]، اردبیل، تبریز و طهران، قزوین، میانه، تبریز) و غرب (امتداد طرابوزان، ارزروم، خوی، تبریز) و شمال (امتداد: تفلیس، ایروان، جلفا، مرند، تبریز) میباشد. بالاخره چون دامنه های کوه سهند معبر بسیارباریکی بر کرانه ٔ شرقی دریاچه ٔ ارومیه ایجاد کرده لذا راه مواصلات بین شمال (ماوراء قفقاز، قراجه داغ ) و جنوب (مراغه، کردستان ) باید از تبریز بگذرد. تبریز بجهت موقع جغرافیایی ممتازش مرکز استان حاصلخیز و وسیع آذربایجان (واقع بین ترکیه و ماوراء قفقاز روسیه ٔ شوروی ) و یکی از شهرهای پرجمعیتی است که میان استانبول و هند واقع شده (و جز تفلیس و تهران و اصفهان و بغداد که از همین قبیل بشمار میروند) هیچ شهری بپای آن نمیرسد. شماره ٔ ساکنین تبریز در حدود ٢٠٠٠٠٠ تن است هوای تبریز در زمستان سخت است و در آن برف فراوان میبارد و در تابستان بعلت نزدیکی کوه سهند و وفور باغهای اطراف، هوا معتدل و ملایم میگردد. هوای شهر بطور کلی سالم است و شیوع بیماری وبا و حصبه مربوط بمراعات نشدن بهداشت عمومی است کثرت وقوع زمین لرزه یکی از خصوصیات تبریز بشمار میرود. شگفت آورترین زمین لرزه ها در سال ٢٢٤ هَ . ق . / ٨٥٨ م و در سال ٤٣٤ هَ . ق . / ١٠٤٢ م اتفاق افتاده است . زمین لرزه ٔ اخیر را ناصرخسرو در کتاب (سفرنامه ٔ) خود ذکر کرده است و ابوطاهر منجم شیرازی وقوع آن را قبلاً خبر داده بود... جنبش و حرکت خفیف زمین تقریباً هر روز در تبریز حادث میشود و آن را بفعالیت آتش فشانی کوه سهند نسبت میدهند اما «خانیکوف » اکثر این جنبشها را از اختلاف تغییر محل خودبخود طبقات زمین میداند. در عهد ناصرالدین شاه باروهای شهر بکلی از بین رفت ... بدین جهت قسمتی از شهر که موسوم بقلعه (شامل محلات : چارمنار، سرخاب، دوه چی، ویجویه [ عامیانه : ورجی ]، مهادمهین [ عامیانه : میارمیار ]، نوبر، مقصودیه و غیره ) بود اکنون از قسمت بیرون حصار (محلات : اهراب : لیل آباد [ عامیانه : لیلاوا ]، چرنداب، خیابان، باغمیشه ... الخ ) جدا نیست و همچنین قصبات حومه ٔ قدیم واقع در سمت مغرب شهر (امیرخیز، چوست دوزان، حکم آباد [ عامیانه هکماوار ]، قراملک، قراآغاج، آخونی، کوچه باغ، خطیب ) و مارالان (واقع در سمت جنوب شرقی ) بشهر ملحق شده است و شهر از سمت غرب و جنوب غربی توسعه پیدامیکند... اسم آن : نام این شهر همچنانکه در معجم البلدان یاقوت ج ١ ص ٨٢٢ آمده تِبریز تلفظ میشده است . و یاقوت در این تسمیه به ابوزکریای تبریزی (شاگرد ابوالعلاء مصری ٣٦٣ - ٤٤٩ هَ . ق .) که بیک لهجه ٔ محلی ایرانی صحبت میکرد استناد میکند. (ن ک : السمعانی . کتاب الانساب، مجموعه ٔ گیب، ماده ٔ التنوخی ) و سیداحمد کسروی تبریزی در آذری یا زبان باستان آذربایگان . طهران، ١٣٠٤ هَ . ش . ص ١١ نویسد: تلفظ تبریز بکسر تاء یکی از خصایص لهجه ٔ منسوب به خزرها است اما یگانه تلفظ کنونی تبریز بفتح تاء میباشد و در خود تبریز بر وفق لهجه ٔ ترکی آذری بطور مقلوب یعنی تربیز تلفظ میشود. منابع ارمنی این تلفظ را بفتح اول تأئید میکنند، «فاوست » بیزانسی (در قرن چهارم )آن را «تورژ» و «تورش » نوشته و «آسولیک » (در قرن یازدهم میلادی ) «تورژ» و «واردان » (در قرن چهاردهم ) «تورژ» و «دورژ» ذکر کرده است . و گویا تسمیه ٔ اخیر از لهجه ٔ عامیانه ٔ ارمنی مشتق شده و اصل کلمه «د - ای - ورژ» میباشد که معنی «این برای انتقام است » دارد... پس هم منابع ارمنی تأئید میکند که نام شهر درقرن پنجم (بلکه چهارم ) میلادی «تورژ» بود و هم بپارسی «تورز» تلفظ کرده اند و آن در زبان فارسی متداول بمعنی «تب ریز» و «تب پنهان کن » و بقول اولیا چلبی «ستمه دوکوجو» است و احتمال میرود این تسمیه یعنی «پنهان کننده ٔ تف و گرما» با جنبش های آتشفشانی کوه سهند مربوط باشد [ و همچنین به تپریز که نام معبری است بین بایزید و وان ... ] . و خط ارمنی خصوصیات لهجه ٔ پهلوی شمالی را نشان میدهد «تپ ٢١٧ - ٢٣٣ م .) حکمران ارمنی است و آن را برای گرفتن انتقام از اردشیر (٢٢٤ - ٢٤١ م .) نخستین پادشاه ساسانی قاتل اردوان (ارتباخوس ) آخرین پادشاه پارتی بنا کرده است این داستان در هیچ مأخذ باستانی دیده نشده است و شاید علت پیدایش آن اشتقاق عامیانه ای باشد که قبلا ذکر گردید و در کتاب «فاوست بیزانس » ترجمه ٔ لوئر ... فقط این آمده که هنگام فرمانروایی ارشک دوم حکمران ارمنستان (٣٥١ - ٣٦٧ م .) «واساک » سردار ارمنی به شاپور دوم ساسانی (٣٠٩ - ٣٧٩ م .) که در «تورژ» اردو زده بود حمله کرد و «بویکان » سردار ایرانی را بکشت و قصر شاهی را آتش زد و تیری بسوی مجسمه ٔ شاه که در آنجا وجود داشت انداخت و سپس «موشق » پسر «واساک » سپاه ایران را در تبریز شکست داد. باید توجه داشت که اسم «تبرمئیس » نیز با اسم «تورژ» مشتبه نشود چه تبرمئیس شهری بود در مشرق گنزکا (جنزکه ) و هراکلیوس امپراتور روم در ٦٢٣ م . پس از ویران ساختن گنزگا، شهر تبرمئیس و آتشکده ٔ آن را طعمه ٔ حریق ساخت ... حکومت عرب : اهتمام عرب هنگام فتح آذربایجان بسال ٢٢ هَ . ق . / ٦٤٢ م . متوجه سمت اردبیل بود و در بین شهرهایی که مرزبان ایران بگردآوری سپاه میپرداخت نامی از تبریز برده نشده است . (البلاذری ص ٣٢٦) و لابد پس از ویرانیهایی که بنا بنوشته ٔ «فاوست » در آن رخ داده، در آن موقع قریه ای بیش نبوده است . اما روایت بعدی که در کتاب نزهةالقلوب ٣٧٠ هَ . ق . / ١٣٤٠ م . آمده و بنای تبریز را بسال ١٧٥ هَ . ق . / ٧٩١ م . به زبیده زن خلیفه هارون الرشید نسبت داده شاید از اینجا ناشی شده است که پس از مصادره ٔ املاک امویان ورثان از اعمال آذربایجان در کنار ارس به زبیده رسید. در کتاب بلاذری ص ٣٣١ و ابن الفقیه ص ٢٥٨ و یاقوت ج ١ ص ٨٢٢ آمده که تجدید بنای تبریز و آباد ساختن آن از کارهای خانواده ٔ «رواد ازدی » مخصوصاً پسران او الوجنا ودیگران بود که بارویی بدور شهر کشیدند. طبری در ج ٣ص ١١٧١ و ابن الاثیر در ج ٦ ص ٣١٥ هنگام بحث از شورش بابک (٢٠١ - ٢٢٠ هَ . ق .) یادآور میشوند، در بین غالبین شخصی بود بنام محمدبن بعیث که دو قلعه در تصرف داشت یکی شاهی که از الوجنا گرفته بود و دیگری تبریز (بدون شرح ) ... . تبریز در ٢٣٢ هَ . ق . ٨٤٠/ م . یعنی سال تألیف کتاب ابن خرداذبه، تابع محمدبن الرواد بود. (ابن خرداذبه ص ١١٩). در ٢٤٤ هَ . ق . این شهر بواسطه ٔ زمین لرزه ویران شد، اما در زمان حکومت متوکل ٢٣٢ - ٢٤٧ هَ . ق . دوباره آباد گردید. بر طبق نوشته ٔ اصطخری، تبریز چند بار دست بدست شده (حوالی سال ٣٤٠ هَ . ق . ص ١٨١ از کتاب وی ). تبریز و جبروان (دهخوارگان ؟) و اشنو بنام سرزمین بنی ردینی که در آنجا حکومت داشتند خوانده میشد، اما در روزگار ابن حوقل (حوالی سال ٣٦٧ هَ . ق .) نام و نشانی از بنی ردینی نبود. رجوع به کتاب ابن حوقل ص ٢٨٩ شود. و گویا امرای این ناحیه در اداره ٔ امور عملاً استقلال داشتند، چه در تاریخ بنی ساج که از سال ٢٧٦ تا ٣١٧ هَ . ق . فرمانروای آذربایجان بودند هیچگونه اشارتی به دخالتشان در امور تبریز نشده است ... . اینک پاره ای حوادث ...: در ٤٢٠ هَ . ق .وهسودان بن مهلان (مملان ؟) عده ٔ زیادی از رؤسای غز رادر شهر تبریز بقتل رسانید. (ابن الاثیر ج ٩ ص ٢٧١). درسال ٤٣٤ هَ . ق . تبریز در نتیجه ٔ زلزله ویران شد. ... در ٤٣٨ ناصرخسرو امیری را در تبریز نام میبرد که به اسم سیف الدوله و شرف المله ابومنصور وهسودان بن محمد (مملان ؟) مولی امیرالمؤمنین خوانده میشد. در سال ٤٤٦ هَ . ق . امیر منصور وهسودان بن محمد روادی نسبت به طغرل اظهار اطاعت کرد... . تبریز در نخستین قرنهای هجری : در حالیکه ابن خرداذبه ص ١١٩ و بلاذری ص ٣٣١ و طبری ج ٣ ص ١١٧ وابن فقیه ص ٢٨٥ و اصطخری ص ١٨١ تبریز را یکی از شهرهای کوچک آذربایجان یاد میکنند، مقدسی زبان بمدح آن میگشاید و معاصر وی ابن حوقل در حدود ٣٦٧ هَ . ق . تبریز را از لحاظ آبادی برتر از اغلب شهرهای کوچک آذربایجان میشمارد و مینویسد: «تجارت آن رواج دارد و نوعی پارچه ٔ معروف به ارمنی در آنجا بافته میشود» ابن مسکویه متوفی در ٤٢١ هَ . ق . میگوید: «تبریز شهر مهمی است . باروی محکمی دارد، باغهای پردرخت آن را احاطه کرده است، مردم آن شجاع، پرخاشجوی و توانگرند. و ناصرخسرو در ٤٣٨ هَ . ق . مساحت تبریز را ١٤٠٠ * ١٤٠٠ گام نوشته که بنظر نمیرسد متجاوز از یک کیلومتر مربع باشد. عصر سلجوقی : در زمان سلاجقه ٔ بزرگ از تبریز کم یاد شده است . طغرل جشن ازدواج خود را با دختر خلیفه در نزدیکی این شهر برپا ساخت . (راحةالصدور ص ١١١). در ٤٩٤ هَ . ق . سلطان برکیارق در جنگ با برادرش محمد به قسمت کوهستانی جنوب تبریز عقب نشینی کرد اما موقعی که دو برادر با هم آشتی کردند تبریز نصیب محمد شد و در ٤٩٨ هَ . ق . سعدالملک را به وزارت برگزید. در ٥٠٥ هَ . ق . نام امیر سوقمان القطبی حاکم تبریز برده شده . او مؤسس سلسله ٔ شاهان ارمن است که از سال ٤٩٣ تا ٦٠٢ هَ . ق . در اخلاط فرمان رانده اند. آذربایجان در زمان سلاجقه ٔ عراق که همدان را پایتخت قرار داده بودند اهمیت شایانی داشت . در ٥١٤ هَ . ق . سلطان محمود برای رفع وحشتی که از تاخت و تاز گرجیها در دل مردم تبریز افتاده بود، مدتی در آن شهر توقف کرد. در این هنگام اتابکی آذربایجان با شخصی به نام کون طوغدی بود. پس از درگذشت وی (٥١٥ هَ . ق .) آق سنقراحمد یلی امیر مراغه برای گرفتن تبریز از دست طغرل (برادر سلطان ) کوشش بسیار نمود ولی در این کار توفیق نیافت و فرمانده ٔ سپاه موصل به امر سلطان محمود به ولایت آذربایجان منصوب گردید. اما وی نیز بسال ٥١٦ هَ. ق . بدروازه ٔ تبریز کشته شد. بعد از وفات محمود ٥٢٥ هَ . ق . مسعود برادر وی به تبریز آمد. داود پسر سلطان محمود او را محاصره کرد. وی ناچار شهر را ترک گفت و بالاخره داود تبریز را مقر حکومت خود ساخت، و از این شهر بر اقطاع و تیول بزرگی که آذربایجان و اران و ارمنستان را تشکیل میداد حکومت راند (٥٢٦ - ٥٣٣ هَ. ق .) ... از زمان اتابکی قزل ارسلان (٥٨٢ - ٥٨٧) تبریز برای همیشه پایتخت آذربایجان گردید... . مغول ها: در سال ٦١٧ هَ . ق .مغولها به باروی تبریز حمله بردند و با دریافت غرامت بازگشتند. سال بعد باز مغولها هجوم آوردند. اتابک فرار کرد ولی شمس الدین طغرایی پایداری کرد و مغولها پس از دریافت مبلغی دیگر تبریز را ترک کردند. در سال ٦٢١ هَ . ق . طایفه ٔ دیگری از مغولها به تبریز آمدندو از اتابک خواستند خوارزمیانی که در تبریز مانده اند تسلیم آنان کنند و چنین شد. در ٢٧ رجب ٦٢٢ خوارزمشاه از مراغه وارد تبریز شد. اتابک فرار کرد و مردم مقدم خوارزم شاه را گرامی داشتند، جلال الدین شش سال در تبریز فرمان راند. در سال ٦٢٧ هَ . ق . رئیس ایل ترکمن گوشیالوا و حاکم رویین دژ بحوالی تبریز دست اندازی کردند. در ٦٢٨ هَ . ق . جلال الدین آذربایجان را ترک کرد ومغولها بر تمام آذربایجان و بر تبریز که مرکز و مورد توجه بود دست یافتند. ایلخانان مغول : هنگام فرمانروایی اباقا (٦٦٣ - ٦٨٠ هَ . ق .) تبریز پایتخت رسمی شد و تازمان الجایتو مرکز جانشینان وی بود. در ٦٨٨ زمان فرمانروایی ارغون وزیر یهودی وی سعدالدوله، پسرعم ابومنصور را بحکومت تبریز گماشت . در زمان گیخاتو درآمد تبریز هشتاد تومان (در حدود ده هزار مثقال زر مسکوک ) تخمین شده است . در زمان غازانخان تبریز بحد اعلای رونق و شکوه رسید. این پادشاه در ٦٩٤ به تبریز وارد شده و درقصری که ارغون در قریه ٔ شام (واقع در مغرب شهر و ساحل چپ آجی چای ) بنا کرده بود اقامت گزید... و سپس اوامر مؤکدی برای تخریب بتخانه ها و کلیساها و معابد یهود و قربانگاههای مقدس صادر کرد. اما در سال بعد مردم به هثوم پادشاه ارمنستان ملتجی شدند و بخواهش وی این امر ملغی شد. در سال ٦٩٩ هَ .ق . غازانخان پس از بازگشت از حمله ٔ سوریه تصمیم گرفت که شام سابق الذکر را برای خود آرامگاه ابدی اختیارکند، لذا عمارت محکمی بنیاد نهاد که از گنبد سلطان سنجر سلجوقی به مرو که در آن هنگام بلندترین عمارت اسلامی بشمار میرفت مرتفعتر بود. در این بنای بزرگ علاوه بر یک ضریح گنبددار، یک مسجد، دو مدرسه (یکی برای شافعیه و یکی برای حنفیه )، یک دارالسیاده (ضیافتخانه ٔ سادات )، یک بیمارستان، یک رصدخانه (مثل رصدخانه ٔ مراغه )، یک کتابخانه، یک دیوانخانه، یک ساختمان برای اعضای اداری این دستگاه، یک آب انبار و چند گرمابه وجود داشت . موقوفات آن بر یکصد تومان طلا بالغ میشد، ودر هر یک از دروازه های جدید شهر کاروانسرا و بازار و گرمابه ای برای مسافرین بنا کرد و از اقصی نقاط کشور درختان میوه به تبریز آورد و به آبادی و زیبایی شهر افزود. در آن هنگام طول باروی تبریز بالغ بر ششهزار گام بود. غازان باروی جدیدی به دور شهر کشید که طولش در حدود ٢٥٠٠٠ گام (چهارفرسخ و نیم ) بود و تمام باغها و محله های کوه ولیان و سنجران جزو شهر بحساب می آمد و در نزد باروی مزبور دامنه ٔ تپه های کوه ولیان (که اکنون کوه سرخاب یا عینلی زینلی خوانده میشود) یک سلسله عمارات زیبا بوسیله ٔ وزیر شهیر رشیدالدین برپا شد که بعدها به ربع رشیدی معروف گردید. (نزهةالقلوب ص ٧٦). نامه ای در دست است که رشیدالدین ضمن آن از پسرش خواسته که چهل تن پسر و چهل تن دختر رومی برای تکثیر جمعیت و اسکان در یکی از قراء کوی جدید بفرستند. (رجوع بتاریخ ادبیات براون ج ٣ ص ٨٣ شود). و از دلائلی که تأیید میکند تبریز پایتخت و مرکز شاهنشاهی پهناوری از رود جیحون تا مصر بود بکار رفتن سکه های طلا و نقره و کیل و گز برابر واحد تبریز در آن نواحی است . در سال ٧٠٥ هَ . ق . جانشین غازانخان، اولجایتو پایتخت را از تبریز به سلطانیه منتقل ساخت ... از آنچه درخور ذکر میباشد مسجد بزرگی است که وزیر تاج الدین علیشاه در ٧١١ هَ . ق . (در خارج کوی مهادمهین ) به بنای آن پرداخت . در ٧١٧ هَ . ق . زمان ابوسعید، رشیدالدین وزیر مستعفی به تبریز رفت اما سال بعد برای روبرو شدن با قضاء محتوم آنجا را ترک گفت، املاک او مصادره وربع رشیدی تاراج گردید. سپس فرزند وی غیاث الدین بنابخواهش ابوسعید به قدرت رسید و ربع رشیدی را توسعه داد... . جلائریان و چوپانیان : در زمان جلائریان تبریز مجدداً مرکز حکومت شد و اشرف ٧٤٤ - ٧٥٦ هَ. ق . یکی از امراء جلایریان نفوذ و قدرت را از تبریزتا فارس بسط داد. از آثار جلایریان مقبره ٔ دمشقیه است و دیگری بنای عظیم دولتخانه که بامر سلطان اویس بنا شده و دارای بیست هزار اطاق بود. عصر تیمور: نخستین یورش تیمور به ایران بسال ٧٨٦ هَ . ق . تا سلطانیه بود. در سال ٧٨٧ هَ . ق . تقتمش عده ای از سپاهیان خود را به آذربایجان فرستاد. این عده به تبریز حمله کردند و پس از استیلا دست بغارت زدند و کمال خجندی یکی از مشایخ بزرگ ایران را مقتول ساختند. در سال ٧٨٨ سلطان احمد جلایری که تازه وارد تبریز شده بود بوسیله ٔ تیمور طرد شد و تیمور در شام غازان اردو زد و غرامتی بنام (مال امان ) از مردم تبریز گرفت . در ٧٩٥ هَ . ق . تیول هلاکو که شامل آذربایجان، ری، گیلان، شیروان، دربند و سرزمین های آسیای صغیر بود به میرانشاه بخشیده شد و تبریز پایتخت این اراضی گردید و سه سال بعد میرانشاه دیوانه شد و دست بقتل وویران ساختن بناها زد و در ٨٠٢ هَ . ق . به امر تیمور، میرزا عمر پسر میرانشاه به امارت رسید. پس از تیمور بین عمر و برادرش ابوبکر نزاع افتاد. در سال ٨٠٩ مجدداً تبریز بدست سلطان احمد جلایری افتاد و مردم شادی بسیار نمودند. در ربیعالاول همان سال ابوبکر به تبریز حمله کرد ولی بر اثر شیوع بیماری طاعون جرأت نکرد وارد شهر شود. قره قویونلوها: در ٨٠٩ هَ . ق . قره یوسف یکی از ترکمانان قره قویونلو در کنار رود ارس بر ابوبکر چیره شد. ابوبکر هنگام عقب نشینی شهر تبریز را دستخوش تاراج قرار داد... در سال ٨٢٣ قره یوسف درگذشت . میرزا بایسنقر موفق شد تبریز را مسخر سازد. شاهرخ پس از اینکه پسران قره یوسف را در زمستان شکست داد، در ٨٣٢ اسکندر پسر قره یوسف را که بسلطانیه دست یافته بود منهزم ساخت، و در ٨٣٤ آذربایجان را به ابوسعید پسر قره یوسف که اظهار اطاعت کرده بودبخشید. سال بعد ابوسعید به دست برادرش اسکندر مقتول شد و شاهرخ بار دیگر به تبریز آمد، اسکندر عقب نشینی کرد و برادرش جهانشاه بشاهرخ پیوست و اظهار اطاعت ومودت کرد و در زمستان سال ٨٣٩ حکومت آذربایجان را به جهانشاه سپرد. بنای مهمی که جهانشاه در تبریز برپاساخت، مسجد کبود (گوگ مسجد) است (اگرچه برزین بنای این مسجد را از بیگم خاتون زن جهانشاه میداند). آق قویونلوها: در ٨٧٢ هَ . ق . جهانشاه بدست اوزن حسن کشته شد، با آنکه حسنعلی درویش پسر اسکندر و پس از او حسنعلی پسر دیوانه ٔ جهانشاه به تخت تبریز نشستند و موردحمایت ابوسعید تیموری واقع شدند، اوزن حسن در ٨٧٣ تبریز را متصرف شد و پایتخت خود قرار داد. حسن در ٨٨٢هَ . ق . درگذشت و در مدرسه ٔ نصریه که خود ساخته بودمدفون گشت . و پسر وی یعقوب هم پس از دوازده سال سلطنت نسبةً آرام وفات یافت و در همان مدرسه دفن شد. یعقوب در ٨٨٨ در باغ صاحب آباد قصر هشت بهشت را بنا کرد. گویند در سقف ایوان این قصر تصویر جنگهای مهم ایران و تصاویر سفرا و غیره نقاشی شده بود. در حرمسرای این کاخ هزار زن سکونت داشتند و در پهلوی کاخ یک میدان بزرگ و یک مسجد و یک بیمارستان که میتوانست هر روزاز هزار بیمار پذیرائی کند بنا شده بود. صفویه : اسماعیل اول در ٩٠٦ هَ . ق . میرزاالوند آق قویونلو را شکست داد و به تبریز دست یافت . بیشتر مردم تبریز را که مذهب تسنن داشتند مجبور بقبول مذهب شیعه کرد و مخالفین را بسختی سرکوب ساخت و بسبب کینه ای که از آق قویونلوها داشت قبر گذشتگان آنان را شکافت و اجساد آنان را آتش زد و ویرانی هایی در آن شهر بوجود آورد. در ٩٢٠ هَ . ق . بر اثر جنگ چالدیران قشون عثمانی وارد تبریز شدند و پس از تصرف خزاین شاهان و کوچاندن هزار نفر صنعتگر به قسطنطنیه عقب نشینی کردند و همین امر موجب شد که پایتخت شاه طهماسب به نقطه ٔ دورتری یعنی قزوین منتقل شد. در ٩٤١ هَ . ق . سپاهیان عثمانی وارد تبریز شدند و مدتی بر آن دیار فرمانروایی کردند تا عاقبت بر اثر سرما مجبور به عقب نشینی شدند. سپاهیان ایران فرصت را غنیمت شمرده بر آنان تاختند و تا شهروان پیش رفتند. در ٩٥٥ سلطان سلیمان مجدداً به تبریز حمله کرد و پس از پنج روز توقف بر اثر از بین رفتن آزوقه بدست سربازان ایران مجبور به عقب نشینی شد. در ٩٦٢ هَ . ق . قرارداد صلح بین ایران و ترک منعقد شد، و سی سال دوام یافت . در ٩٩٣ هَ . ق . بار دیگر سپاه ترک به تبریز حمله ور شدند و با دادن سه هزار تن تلفات به تبریز دست یافتند و شهر را سه روز غارت کردند. با آن که لشکریان ایران به فرماندهی حمزه میرزای ولیعهد لشکر ترک را آسوده نمیگذاشتند وشهر دست به دست میگشت در ٩٩٨ بنا به قرارداد شوم شهرهای مغرب ایران و ماوراء قفقاز به دست ترکها افتاد و عمل