تبرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبرک . [ ] (اِخ ) از معظمات قرای خرقانین است . رجوع به نزهةالقلوب چ گای لیسترانج ص ٧٣ شود.
تبرک . [ ت َ رَ ] (اِ) هر حصار و قلعه را گویند عموماً. (برهان ). هر حصار را گویند عموماً. (فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). قلعه . (ناظم الاطباء). ◄ سبزتبرک ؛ سبزگنبد، کنایه از آسمان است . (انجمن آرا) : یک روزه وجه حاشیه ٔ درگه تو نیست چندین ذخیره ها که دراین سبزتبرک است . شرف شفروه (از فرهنگ جهانگیری ). رجوع به تبرک (اِخ ) شود. ◄ دوری پهن . (ناظم الاطباء). ◄ میزی که دارای کناره های بلند باشد. ◄ سر طبل . ◄ سبد میوه . (ناظم الاطباء).
تبرک . [ ت َ ب َ رَ ] (اِخ ) طبرک . رجوع به طبرک شود.