تبرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ بَ رُّ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) مبارک شمردن.<BR>۲- برکت یافتن.<BR>۳- (ص.) هر چیز مبارک و خوش یمن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ بَ رُّ) [ ع. ] ۱- (مص م.) مبارک شمردن. ۲- برکت یافتن. ۳- (ص.) هر چیز مبارک و خوش یمن.
(تَ رَ) (اِ.) قلعه، دژ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبرک . [ ] (اِخ ) از معظمات قرای خرقانین است . رجوع به نزهةالقلوب چ گای لیسترانج ص ٧٣ شود.
تبرک . [ ت َ رَ ] (اِ) هر حصار و قلعه را گویند عموماً. (برهان ). هر حصار را گویند عموماً. (فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). قلعه . (ناظم الاطباء). ◄ سبزتبرک ؛ سبزگنبد، کنایه از آسمان است . (انجمن آرا) : یک روزه وجه حاشیه ٔ درگه تو نیست چندین ذخیره ها که دراین سبزتبرک است . شرف شفروه (از فرهنگ جهانگیری ). رجوع به تبرک (اِخ ) شود. ◄ دوری پهن . (ناظم الاطباء). ◄ میزی که دارای کناره های بلند باشد. ◄ سر طبل . ◄ سبد میوه . (ناظم الاطباء).
تبرک . [ ت َ ب َ رَ ] (اِخ ) طبرک . رجوع به طبرک شود.
مترادف و متضاد واژهدان
تیمن، خجستگی، شگون، میمنت، خوشیمنی، همایونی (متضاد: گجستگی، بدیمنی) برکتیابی
واژگان فارسی سره واژهدان
همایونی، فرخندگی، شگون
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی